جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

566

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

و مزايا مانند تأسيسات عمومى و استخراج معادن و كشيدن خطوط تلگراف و ساختن جاده‌ها و راه‌آهن و ترامواى و غيره و حق بهره‌بردارى از همهء منابع كشور متعلق به اوست و بايد قبل از احاله به عناصر ديگر احراز حق مالكيت از طرف سلطان به عمل آيد . سه قوهء حكومت در وجود او متمركز است : مقننه ، قضائيه و اجرائيه و هيچ‌گونه قيد و تعهدى به او قابل تحميل نيست ، مگر رعايت صورى آداب مذهب ملى . وى محورى است كه تمام اساس زندگانى عمومى كشور بر آن مبتنى است . حقوق جديد - از لحاظ تئورى و همچنين تا اين اواخر عملا اين ترتيب وضع و حال حكومت ايران بوده و حتى يكى از اين مزاياى عالى نيز آشكارا به هيچ مرجعى واگذار نشده است . با طرزى كه شهريار اتباع خود را مخاطب مىسازد و يا از جانب آنها طرف خطاب واقع مىشود ، سخنان غرورآميزى را به خاطر مىآورد كه خشايارشا يا داريوش ميليونها اتباع خراج‌گذار خويش را خطاب مىكردند كه مىتوان آن گفته‌ها را هنوز بر تخته‌سنگ‌ها و مزارها ملاحظه كرد . وى شاهنشاه يا شاه شاهان و ظل اللّه و قبلهء عالم ، جم‌جاه ، انجم سپاه ، قدر قدرت و فلك صولت است « 1 » هنوز ايرانيان سخن سعدى را آويزهء گوش دارند : « هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است » و هركه جز اين طالب باشد دست به خون خويش آغشته مىسازد . مرور زمان نيز رأى طبقهء روحانى و يا دلالت عناصر غيرمذهبى را بر وى تحميل ننموده است به عبارت ديگر نه علما بر او نفوذى دارند و نه حكما و دستگاههاى منتخب و نمايندگى هنوز اثرات بىپرواى كار خود را به حد رسوخ نرسانيده‌اند و هيچ‌گونه مانع و رادع كتبى در برابر حق خداداد شاه وجود ندارد . كاهش واقعى حق خداداد - قدرت پادشاه ايران به‌هيچ‌وجه با تعبيرات افراطى كه دربارهء آن كرده‌اند مناسبت ندارد و يا به همان پايه و اندازه نيست

--> ( 1 ) - دربارهء تعداد عناوين شاه رجوع شود به كتاب فولر « سه سال در ايران » نام شاه از كلمهء خشاياتيا يا خشتايا كه در كتيبه‌هاى خط ميخى هست مشتق گرديده و از همين اصل و ريشه كه دلالت بر عظمت و تعالى دارد : كلمهء خشاتراپا يا ساتراپ و خشايارشا - گرنوس و ارتاخشاترا - اردشير و خشاتراپوترا - شاپوترا يا شاپور آمده است .